
مجله روان شناسی 1879 شماره 2
از خشم است یا از شعف؟ از حسرت یا تحمیل؟ از پشت سرگذاشتن یا دوام آوردن؟
«من دیگر آن آدم سابق نیستم» کدام است؟ یک مرتبه ست یا چندین بار؟ برای همه ست یا اغلب؟ تصمیم آنیست یا ترجیح تدریجی؟
دست خودمان نیست، ما آدمها تغییر میکنیم. خوب یا بد درست یا غلط، زشت یا زیبا آدم های دیگر میشویم. این آدم سابق نبودن استحاله ای ست در خدمت زنده ماندن. یک جور به خود آمدن و بیشتر در آینه نگاه کردن. گِرم به گرم خویشتن را شناختن، دردها را بوییدن و زخم ها را از بربودن. آدم های دیگر نه سابق، با پوست انداختن فهمیده اند که میبایست چشم و گوش باز حوادث باشند. آنها چندباری مرده اند و مرگ را به چشم دیده اند. آدمهای دیگر نه سابق، شاید چهره ای ضعیف به هم زده باشند اما درون شان رگ وریشه ای ساخته اند که به آن تکیه میکنند و احتمالاً کمی کمتر از آماج روزگار بهراسند.
ما کسی دیگر میشویم، بی اینکه خودمان بخواهیم کدام مان آن آدم دوسال پیش هستیم؟
آدمیزاد دوست دارد رودخانه باشد تا مرداب. برای همین دیوانه وار دگرگونی را طلب میکند. بنای روزگار روی غیر قابل پیش بینی بودن است و اوست که هیچ وقت مثل سابقش پدیدار نمی شود. آدمیزاد چاره ای ندارد که مقلد و مؤمن حضرت روزگارش باشد. ما آدم های سابق نیستیم که اگر بودیم دنیا را مرداب گرفته بود.