
کتاب فرانکنشتاین یا پرومته ی نوین
من دوستی ندارم، مارگارت. وقتی از شوق موفقیت میسوزم کسی نیست که در شادیم شریک باشد؛ و وقتی نومیدی بر من چیره میشود کسی نیست دلداریم دهد تا راسختر باشم. مجبورم فکرهایم را روی کاغذ بیاورم؛ این خوب است اما برای انتقال احساسات قبول کن که وسیلهی کارآمدی نیست. دلم میخواست مردی در کنارم بود که با من همدلی میکرد و نگاهش به نگاهم پاسخ میداد.
صفحه 17



سفری به دنیای سواد مالی با پنج موش بامزه
معرفی کتاب کودک پنج موش بامزه خانه میسازند نوشتهی چیساتو تاشیرو

شبیه یک غاز خودت را بشناس!
معرفی کتاب کودک غازی که نمیخواست غاز باشد نوشتهی پتر هورا چک

لافکادیو: شیری که گلولهها را با سوالات بزرگتر جواب داد!
معرفی کتاب کودک لافکادیو، شیری که جواب گلوله را با گلوله داد نوشتهی شل سیلوراستاین