
کتاب سوء تفاهم ترجمه خشایار دیهیمی
مارتا: من دیگه صبری برام نمونده که خرج این اروپا بکنم که پاییزش مثل بهاره و بهارش بوی نکبت وفلاکت می ده. ولی با کیف و لذت به اونجای دیگه فکر می کنم، اونجایی که تابستونش می سوزونه و زمستونش بارون مثل سیل می آد و خلاصه همه چیش همونی که باید باشه.
(سکوت. یان با کنجکاوی بیشتر و بیشتری به مارتا نگاه می کند. مارتا متوجه نگاهها ی کنجکاوانه ای او می شود و یکدفعه بلند می شود)
مارتا: چرا اینجوری نگام میکنین؟
یان: معذرت میخوام، ولی چون تصادفا قرارمون رو زیر پا گذاشتیم، جدا می تونم بهتون می گم که برام عجیب بود که از وقتی که شما رو دیدم بار اولی بود که با یه لحن انسانی با من حرف زدین.
صفحه 52



«به چه میخندید؟ به خودتان؟»
مروری بر نمایشنامهی بازرس: کمدی در پنج پرده نوشتهی نیکالای واسیلیویچ گوگول

یک ظاهرا با یک برابر است!
مروری بر نمایشنامهی «مویزی در آفتاب» اثر «لورن هانسبری»

کدام کتابها به خوبی توضیح میدهند که چرا زندگی ارزش زیستن دارد؟
جولیان بگینی، نویسنده و فیلسوف بریتانیایی مینویسد...