
کتاب سفرنامچه گلگشت در وطن
سفر کردن به دلخواه را از سال ۱۳۲۵ پیشه کردم. پیش از آن در طفولیت و نوجوانی دو سفر با خانواده به یزد رفته بودم اما چیزی از آنها به یادم نیست مگر دورنمای سرابهای پهناوری که در سفر دوم یزد میدیدم و چون میپرسیدم چیست پدرم میگفت آب نیست.
نخستین سفر یکه و تنها در آن سال، به یزد بود چند روزی آنجا ماندم. نزد خاله ام بودم. بیشتر وقتم به گردش در بازار و وقت گذرانی در دکان پالوده فروشی و قنادیها می گذشت. درکی از آثار تاریخی و معارف شهری نداشتم. یک روز هم با ایشان به باغچه آنها در غول آباد رفتم که نزدیک به شهر بود. پس از آن سفر بود که به سفر کردن شیفتگی و دلبستگی و پیوستگی یافتم. سپس به با گروه حسین حجازی به گردشهای متعددی به ییلاقهای اطراف تهران میرفتم. از سالی که با گروه منوچهر ستوده همراه شدم نخست سفری به کویر مسیله (قصر بهرام و عین الرشید) رفتیم و شاد شدیم که کناری از نهانخانه کویر را دیدیم. به قول مولانا کناری ندارد بیابان ما». سفری دیگر به کاشان رفتیم. اینها همه پیش از سال ۱۳۳۲ بود.

