
کتاب رویای مادرم
2 عدد
رویای مادرم
در طول شب - یا در طول مدتی که خواب بود - برف سنگینی باریده بود.
مادرم از یک پنجره ی هلالی بزرگ، شبیه به آنهایی که در عمارت ها یا ساختمانهای دولتی قدیمی میبینی، به بیرون نگاه میکرد. به چمن ها و درختچه ها، شمشادها، باغچه های گل، درخت ها که همه پوشیده از برفی بودند که کپه کپه روی هم تلنبار شده بود و باد نه صافش کرده بود و نه شکلش را برهم زده بود. سفیدی برف چشم را، آن طور که زیر آفتاب می آزارد، آزار نمی داد. سفیدی آن، سفیدی برفی بود زیر آسمان صاف پیش از سپیده دم. همه چیز ساکن بود؛ مانند ترانه ی (شهر کوچک بيت اللحم) بود با این تفاوت که ستاره ای در آسمان نبود.
صفحه 17

