
کتاب دم را در یاب
اسم عوض شده یک اشتباه بود، و او هر قدر که بخواهید آزادانه حاضر به اعتراف به آن بود. اما این اشتباه را حالا دیگر نمیشد جبران کرد، پس چرا باید پدرش مدام به یادش بیاورد که مرتکب چه گناهی شده؟ دیگر خیلی دیر بود. بایستی برمیگشت به آن روز ترحمانگیزی که گناه در آن صورت گرفته بود. و آن روز کجا بود؟ گذشته و نابود شده بود. این خاطرات تحقیرآمیز مال چه کسی بودند؟ مال او، نه پدرش. چه خاطراتی داشت که بتواند وقت به یاد آوردنشان، آنها را خوب بنامد؟ خیلی خیلی کم. بایستی میبخشیدی. اول بخشش خودت، و بعد بخشش همگانی. مگر نه اینکه او بابت اشتباهاتش خیلی بیشتر از آنی که پدرش میتوانست، رنج میبرد؟
صفحه 44



و دیگر بار رؤیاهایت را به مهمانیام بفرست
معرفی کتاب اقرار میکنم: عاشق شدهام نوشتهی آلکساندر پوشکین

کدام رمان یا زندگینامه مرا آمادهی مادر شدن میکند؟
فرانچسکا سگال زندگینامه و رمانهایی دربارهی تجربهی مادر شدن معرفی میکند

تمام جهان با من اینجاست
معرفی کتاب در حاشیه: در باب لذت خواندن و نوشتن نوشتهی النا فرانته