
کتاب بلندی های بادگیر | نشر جامی
با وجود این هه دوستی و صفا باز میانمان شکرآب شد و با هم مشاجره کردیم. جریان از این قرار بود که وی میگفت بهترین وضعی که ممکن است یک روز گرم وسط تابستان را بگذرانیم آن است که صبح تا غروب در کنار خلنگزار در روی چمنی دراز بکشیم. در حالی که زنبورهای عسل گرد سرمان در میان شاخههای پرگل پرواز کنند و چکاوکها در بالای سرمان به نغمهسرایی مشغول باشند، آسمان کاملا شفاف و آبی باشد و خورشید تمام روز به زیبایی بدرخشد و یک لکه ابر نیز روی آن را نپوشاند. در نظر وی چنان وضعی از بهشت هم بهتر و عالیتر بود و فکر میکرد صفا و آرامش واقعی را تنها در چنان حالتی میتوان یافت. ولی نظر من با وی فرق داشت و بهشت ایدهآل من طور دیگری بود. میگفتم به جای دراز کشیدن روی چمن باید بر فراز شاخههای درختی برویم و از آنجا آویزان شویم و تاب بخوریم. بادی هم از جانب مغرب بوزد و لکههای ابر سفید رنگ نیز در آسمان باشد و هر لحظه از روی خورشید رد شود. علاوهبر چکاوکها، باسترکها، فاختهها و ترقهها نیز به نغمهسرایی مشغول باشند و با چهچه مستانه خود در دشت و دمن شوری بر پا کنند.
صفحه 324
مروری بر کتاب بلندیهای بادگیر نوشتهی امیلی برونته



نه مقدس و نه نفرین شده، یک عشق زمینی
مروری بر کتاب تاریخ عشق نوشتهی نیکول کراوس

هرگز دو نفر یک کتابِ یکسان نمیخوانند
مگ دونوهو، نویسنده، از لذت خواندن رمانهایی میگوید که با اقتباس از رمانهای کلاسیک نوشته شدهاند و به این سوال پاسخ میدهد که چرا خواندن دوبارۀ رمانهای کلاسیک لذت بخش است؟

با نقاشیهای سقف، که در هوا معلّق مانده بودند.
مروری بر کتاب یک محاکمه نوشتهی جووانّی ورگا