
کتاب چشم گربه
زمان خط نیست، بعد است، مثل ابعاد فضا، اگر بتوانید فضا را خم کنید، زمان را هم میتوانید خم کنید، و اگر میدانستید چطور سریعتر از نور حرکت کنید، میتوانستید به گذشته برگردید و در آن واحد در دو مکان باشید. این را برادرم، استیفن، به من گفت، همان موقع که برای مطالعه پولیور خرمایی رنگ و نخ نمایش را پوشیده و مدتی طولانی وارونه روی سرش ایستاده بود تا خون به مغزش سرازیر شود و تقویتش کند. نفهمیدم منظورش چیست، اما شاید درست توضیح نداده بود. از همان دوره از حیطهی عدم وضوح واژهها فاصله میگرفت.
صفحه ۵



زن در حاشیه تاریخ یا قلب روایت؟ تحلیل جنسیت در تاریخ ایران
مروری بر کتاب چرا شد محو از یاد تو نامم؟ نوشتهی افسانه نجمآبادی

نجات باورنکردنی مادربزرگ توسط یک نوه!
معرفی کتاب کودک گرتا و شکارچیان ارواح نوشتهی سم گپلند

مثل یک آسیای بادی رهبری نکن!
معرفی کتاب موزهی خیالی آثار موسیقایی نوشتهی لیدیا گر