
کتاب پین بال 1973
جز آدمهایی که دوره میگردند اشتراکِ روزنامه به ملت بفروشند، هیچکس هیچوقت درِ خانهی مرا نمیزند. برای همین هم درِ خانهام بسته میماند و هیچوقت مجبور نیستم بروم جوابِ کسی را بدهم.
ولی آن روز یکشنبه صبح، هر کی بود، سیوپنج دفعه در زد. چهکار میتوانستم بکنم؟ با چشمهای نیمهبسته خودم را از تخت کشیدم بیرون و تلوتلو رفتم دمِدر. مردی حدوداً چهلساله با یونیفرمِ خاکستریِ کارگری به تن آنجا توی راهرو ایستاده بود و کلاهِ ایمنیاش را عینِ تولهسگی ریزهمیزه بغل کرده بود.
صفحه ۳۹



از دو که حرف میزنم از چه حرف میزنم
برگرفته از کتاب "از دو که حرف میزنم از چه حرف میزنم" نوشتهی هاروکی موراکامی، ترجمهی مجتبی ویسی، نشر چشمه

به آواز باد گوش بسپار
برگرفته از کتاب "به آواز باد گوش بسپار" نوشته هاروکی موراکامی

ما همه انسانهای تنهایی هستیم، ولی تو فرق میکنی
مروری بر کتاب سوکورو تازاکی بیرنگ و سالهای زیارتش نوشتهی هاروکی موراکامی