
«مارتین
دوباره برایت نامه مینویسم، چون مجبورم بنویسم. زندگیام شده کابوس. همین که خبردار شدم گریزل به برلین رسیده، برایش نامهای نوشتم و او هم خیلی مختصر جوابم را داد. تمرینها خیلی خوب پیش میرفت و قرار بود نمایش بهزودی روی صحنه برود. نامهی دومم بیشتر تشویق بود تا هشدار. اما این نامه، بدون این که باز شده باشد، برگشت خورده و فقط رویش نوشته: «گیرنده شناخته نشد.» چه کلمات شومی! چهطور ممکن است شناخته نشود؟»[1]
گیرنده شناخته نشد اولین و مشهورترین کتاب نویسندهی آمریکایی کاترین کرسمن تیلور است. این رمان کوتاه شرح نامهنگاری دو دوست آلمانی تبار اما با نژادهایی متفاوت است، که در آمریکا گالری نقاشی مشترکی دارند. در اوایل دوران قدرت گرفتن هیتلر، یکی از این دو دوست به نام مارتین ، ماکس یهودی را در آمریکا تنها میگذارد و با همسر و فرزندانش به آلمان باز میگردد تا زندگی جدیدی را آغاز کند. پس از مهاجرت این دو دوست صمیمی تصمیم میگیرند که رابطهی دوستی و مراودات کاری مربوط به گالری اشتراکیشان را از طریق نامهنگاری ادامه دهند. در ابتدا مهربانی و قدردانی بابت وجود یکدیگر در متن مکالمات موج میزند؛ همهچیز آرام و قابل اعتماد به نظر میرسد و تنها سخن از دلتنگی است. ماکس در هر سطر از نامهاش، مارتین را بابت شجاعت و تصمیم درستش مبنی بر بازگشت به سرزمین مادری را تحسین میکند و آرزو میکند که جای او باشد؛ مارتین از حال و روز اعضای خانوادهاش مینویسد و خبر خرید خانهای مجلل و وضع مالی جدیدش را برای رفیق جاماندهاش در آمریکا، به طور مفصل تشریح میکند. وفاداری و صداقت دو جانبه، دوستی آنان را از هر لحاظ ایدهآل میکند. اما این شرایط با گذشت زمان و قدرت گرفتن هر چه بیشتر هیتلر در آلمان، دستخوش تغییرات غیر قابل تصوری میشود. مارتین که به تازگی طعم ثروت و قدرت را چشیده، ظهور پیشوایی که قسم خورده آلمان را به قدرت مطلق جهان تبدیل میکند و نژاد پاک آریایی را حاکم بر جهان سازد، برایش آن چنان هم بد نیست؛ پیشوایی که در تمامی شعارهایش، به نجس بودن وجود یهودیها و حیوانصفت بودن آنان اشاره دارد. مارتین در این شرایط قدرت جدیدی که در بدنهی حزب نازی به دست آورده، خوشحال است و حاضر است در این راه تمامی ارزشهای اخلاقی و انسانی پیشین خود را قربانی کند؛ ماکس و خواهر یهودیاش نیز از این بیرحمی ایدئولوژیک جدید مارتین در امان نیستند.

کاترین کرسمن تیلور در سال 1903 در شهر پورتلند غربی آمریکا به دنیا آمد. این نویسنده و روزنامهنگار آمریکایی که بیشتر وقت خود را به تدریس در دانشگاهها مشغول بود، در طول عمرش سه کتاب بیشتر ننوشت.
گیرنده شناخته نشد محبوبترین کتاب نویسنده در سرتاسر جهان است و تا به حال به بیش از بیست زبان زندهی دنیا ترجمه شده است. تیلور این داستان را در سال 1938 نوشت. در آن زمان هنوز جنگ جهانی دوم شروع نشده بود و میزان خطرناک بودن اقدامهای حزب نازی و شخص هیتلر بر همگان روشن نشده بود؛ رهبران سیاسی جهان و مردم دیگر ملتها پیشوای نوظهور آلمان و افکارش را جدی نمیگرفتند و آمریکاییها دچار جنبش انزواطلبی سیاسی بودند. آمریکاییها معتقد بودند که هر چه در دیگر قارهها و کشورهای غیرهمسایه میگذرد، ابدا به آنها مربوط نیست و نباید در مسائل غیرضروری که منافعی برایشان به همراه ندارد، دخالت کنند؛ این جنبش طرفداران سرسختی در این کشور داشت. ایدهی اصلی نوشتن این رمان از خبری کوتاه اما هراسناک، در روزنامهای آمریکایی، آمده است؛ در این اخبار گزارش شده بود که دانشجویان آمریکاییای که در آلمان درس میخوانند، در نامههایشان عاجزانه تقاضا میکنند که فرد مقابل، هیتلر و شرایط سیاسی و اجتماعی آلمان را به هیچ وجه مسخره نکند و در نامهاش مطلبی در این رابطه ننویسد؛ زیرا که همین نامههای به ظاهر شخصی، میتواند موجب دستگیری و مجازات شدید آنها گردد. همین اخبار به ظاهر کم اهمیت که در دیگر اخبار روزنامه گم شده بود، زمینهای ایجاد کرد تا تیلور رمانی بنویسد و تلاش کند سیاستمداران آمریکا و جهان را از حادثهای خونین و قریبالوقوع آگاه سازد.
تیلور به خوبی توانسته از پس بیان احساسات و دغدغههای این دو دوست بر بیاید؛ سیر تغییرات شخصیتی و اخلاقی هر دو به خوبی در متن نامهها مشخص است؛ همینطور با این وجود که تمامی رمان به فرم تلگراف و نامههای رد و بدل شده میان این دو شخصیت نوشته شده است، خالی از ترس، هیجان و ضربههای مهلک و غافلگیرکننده نیست.
1- گیرنده شناخته نشد، کاترین کرسمن تیلور، ترجمهی بهمن دارالشفایی، نشر ماهی.
در حال حاضر دیدگاهی برای این مقاله ثبت نشده است.