
اوایل سدهی نوزدهم، تقریباً همهچیز تحت سیطرهی الکتروشیمی و سایرِ علوم مرتبط با آن بود. دانشمندان و محققان صاحبنام، شبانهروز مشغول پژوهش در این حوزه بودند و افرادی چون گالوانی، وات، ولتا، اهم، آمپر، بونسن، مورس و دیگر نامآورانِ این علم، بهقدری در آن ادوار درخشیدند که نام خود را بر طومارِ اصطلاحاتِ رایجِ این عرصهی پرطنین و پرادعا، ماندگار کردند. در آن سالها علم، شبهعلم، جادو و خرافه چنان در هم تنیده شده بود که مرز میانشان بهسختی قابل تفکیک بود. باورهایی که بهقدری فراگیر و رایج بودند که از دانشگاه و بیمارستان گرفته تا کوچه و بازار، صحبتها از عرفان، احضار روح، هیپنوتیزم، وجد، خلسههای مزمریستی، تحریک عضلانی با جریان الکتریکی، جمجمهخوانی (فرنولوژی) و... به گوش میرسید.
در چنین فضایی بود که ادگار آلنپو، نویسندهی آمریکایی، قلم بر دست گرفت و با بهرهگیری از همان عناصر رازآلود و وهمانگیزِ رایج در داستانهایش، از «واقعیات قضیهی آقای والدمار» پرده برداشت.
واقعاً چه اتفاقی برای والدمار افتاد؟!
آلنپو از همان نخستین پاراگراف داستان، خواننده را در دل ابهاماتی پیچیده غرق میکند و کنجکاوی عمیقی را در ذهن او میدمد:
«اینکه قضیهی خارقالعادهی آقای والدمار بحثهایی برانگیخته است البته از نظر من مایهی حیرت نیست. اگر جز این میبود معجزه بود – خاصه در آن شرایط. از ورای میل اکثر طرفهای درگیر به پنهان نگهداشتن موضوع از عموم مردم، دستکم در حال حاضر، یا تا زمانی که فرصتهایی بیشتر برای تفحص پیدا کنیم – از ورای تلاشهای ما برای محقق ساختن این امر – شرحی مغشوش یا مبالغهآمیز به جامعه راه پیدا کرد و منبع تحریفهای فراوان و بهطبع ناباوری بسیاری شد.
اکنون ضرورت پیدا کرده که واقعیات را در حد فهم و درک خود بگویم.» (واقعیات قضیهی آقای والدمار به همراه دو نقد ادبی، داستان، صفحه 11، نشر خوب)
و بالاخره راویِ داستان، از قصد و نیت خود سخن به میان میآورد:
«واقعیات بهطور مختصر اینهاست:
در سه سال اخیر بهکرات توجه من به موضوعِ خواب مصنوعی جلب شده بود؛ و حدود نه ماه پیش، به طرزی کموبیش اتفاقی به ذهنم رسید که در مجموعهی آزمایشهای انجام شده تا آن زمان، غفلتی عظیم و بس توجیهناپذیر صورت گرفته: – هیچ شخصی در لحظهی مرگ هیپنوتیزم نشده.» (واقعیات قضیهی آقای والدمار به همراه دو نقد ادبی، داستان، صفحه 11، نشر خوب)
راویِ داستانِ پیشرو، مصممانه قصد آن دارد که این «غفلت عظیم و توجیهناپذیر» را جبران کرده و فردی را که در آستانهی مرگ است، در همان لحظات پایانی و نهاییِ عمرش، تحت هیپنوتیزم قرار دهد. او هیچ تردیدی ندارد که آقای والدمار، بهترین گزینه برای این آزمایش پرخطر است؛ چراکه بهسختی به بیماریِ سل مبتلاست و هرگاه پزشکان از مرگ قریبالوقوع او سخن به میان میآورند، او با آرامش کامل و بیهیچ نگرانی، پیشبینی مرگ خود را میشنود.
این، آغاز همان داستان شگرفیست که هر خوانندهای را بهتزده و حیرتزده، تا آخرین کلمات، میخکوبِ روایت آلنپو نگه میدارد؛ همان ماجرایی که خوانندهاش را به دنیایی میکشاند که از مرزهای درک و فهم آدمی پیشروی میکند.
خوانههای کوتاهِ بارت
در بخش دوم کتاب، با تحلیلی متنی از داستان روبهرو میشویم که رولان بارت آن را به نگارش درآورده و مجید اخگر آن را به فارسی برگردانده است.
اغراق نیست اگر رولان بارت، نظریهپرداز و نشانهشناسِ مطرح فرانسوی را، در جایگاه یک کاوشگر متن بخوانیم. او در تحلیلهایی که ارائه میدهد، همچون یک نقاش خبره، کلمات و معانی را در بومِ ذهن انسانها، به تصویر میکشد و در پیچیدگیهای زبان و نشانهها به جستوجو میپردازد. بارت نه فقط به فهمیدنِ حقیقتها، بلکه به کشف سوالات نهفته در دل هر متن نیز میاندیشد.
این درست همان شیوهای است که بارت دربرابر «واقعیات قضیه آقای والدمار» پیش میگیرد: او در این تحلیل متنی، متن داستانِ کوتاه آلنپو را به 150 تکهی کوتاه تقسیم میکند و هرکدام را یک «خوانه» در نظر میگیرد؛ سپس با جزئینگری و بینشی شگفتانگیز، به تحلیل هر «خوانه» میپردازد. در این بخش بارت نشان میدهد که میتواند از یک کلمهی کوچک در میانِ داستان، معنایی به وسعتِ یک صفحهی کتاب ارائه دهد که بیشک خواندنش برای علاقمندان به آثار ادبی، تجربهای لذتبخش خواهد بود.
«متنی که به تحلیل آن میپردازیم نه متنی غنایی است نه سیاسی، نه از عشق سخن میگوید نه از جامعه، بلکه از مرگ حرف میزند. این بدان معناست که ما ناگزیر از شکل خاصی از سانسور خواهیم بود؛ سانسوری که همواره با امور منحوس شیطانی همراه بوده است. اینکار را به اینخاطر انجام میدهیم که باور داریم هرگونه سانسور بهواقع تمامی اَشکال سانسور را نمایندگی میکند: سخن گفتن از مرگ خارج از هرگونه چهارچوب مذهبی، هم حرمت مذهبی را به حال تعلیق درمیآورد و هم حرمت عقلباورانه را.» (واقعیات قضیهی آقای والدمار به همراه دو نقد ادبی، نقد اول از رولان بارت، صفحه 29، نشر خوب)
همانطور که باد شاخههای کوتاه درخت را میلرزاند، بارت نیز خوانههای کوتاهِ این داستانک را تکان میدهد و میوههای متن را به دستان ما میسپارد؛ صد افسوس که از میان تمام 150 خوانهی کوتاه این داستان، تنها تحلیلِ 17 خوانهی ابتدایی در کتابِ فوقالذکر گنجانده شده...
نابغهی جهان علم و تخیل
آلن پو، نویسندهی برجسته در ادبیات آمریکایی، با داستانهای معمایی و ترسناک خود دنیایی از پیچیدگیهای روانشناختی و فلسفی را گشود. آثار او، بهویژه در زمینهی داستان کوتاه، تأثیر عمیقی بر ژانرهای مختلف از جمله علمی-تخیلی گذاشتهاند. در این میان، برخی از داستانهای پو نهتنها داستانهایی دربارهی ترس، بلکه بهنوعی پیشدرآمدی بر آیندهای علمی-تخیلی نیز محسوب میشوند. در بخش سوم این کتاب، هارولد بیور نگاهی دارد به پیوند میان آثار آلنپو و ژانر علمی-تخیلی.
بیور از نویسندهی داستانِ «آقای والدمار» بهعنوان یکی از اصلیترین پایهگذاران ژانر علمی-تخیلی نام برده و به بررسی معما در دیگر آثارِ او میپردازد.
«تمامی هنرها پیوسته بهسوی وضعیت علم سوق یافتهاند: تمامی علوم پیوسته به سوی دید یا بصیرت هنر سوق یافتهاند. افسون علمی-تخیلی برای پو همان قدر که ناشی از ]شیفتگی یا[ رمانس طولانی مدتِ او با علم بود از انگارهی علمیِ او از رمانس هم ناشی میشد.» (واقعیات قضیهی آقای والدمار به همراه دو نقد ادبی، نقد دوم ازهارولد بیور، صفحه 68، نشر خوب)
محض رضای خدا، سریعاً مرا بخوابانید، یا سریعاً بیدارم کنید!
«اکنون حس میکنم بهنقطهای از این قصه رسیدهام که خواننده از فرط حیرت باورش نخواهد کرد. با اینحال، وظیفهی من فقط این است که ادامه دهم.» (واقعیات قضیهی آقای والدمار به همراه دو نقد ادبی، داستان، صفحه 18، نشر خوب)
شکی نیست که ادگار آلنپو، یکی از جسورترین نویسندگانی است که نهتنها ادبیات آمریکا، بلکه ادبیاتِ جهان به خود دیده است. نویسنده و شاعری که ابداعاتی تاریخی در ادبیات کارآگاهی و ژانر علمی-تخیلی برجای گذاشت و درنهایت، در سن 40 سالگی، درحالی او را روی نیمکت چوبیِ پارک یافتند که در خلسه به سر میبرد و حالات طبیعی نداشت. او تمامِ چهار روزِ بعد را، بر تخت بیمارستان و درحال هذیانگویی گذراند؛ تمام این چهار روز به پرستاران اعلام میکرد که شبحی درست مقابلش، بر دیوار اتاق ایستاده و دائماً با او خیره میشود. او در این چهار روز از شخصیتی به نام «ری» سخن گفت که درنهایت، هیچکس متوجه نشد که شخصیتی واقعی است یا توهماتی ساختگی؛ اما آلنپو، دیگر هیچوقت موفق نشد برای کسی بگوید در آن روز و آن ساعات، بر نیمکت چوبی چه از سر گذراند که او را به این حالِ آشفته انداخت!
در نهایت آلنپو، در همان روز چهارم و درست خیره بر چشمانِ «شبحِ روی دیوار» تسلیم شد و نقطهای بر 40 سال زندگیِ خود گذاشت؛ گویا بنا بر آن بود که زندگی او نیز، درست مانند داستانهایش کوتاه باشد و پایانی مرموز داشته باشد!
همچنان علت مرگِ آلنپو مشخص نیست. در میان فهرست قاتلانِ آلنپو گزینههایی چون الکل، انسداد شریان، مواد مخدر، بیماری قلبی،هاری، وبا و خودکشی به چشم میخورد. اما عدهای نیز اعتقاد دارند که این نویسندهی آمریکایی به سل مبتلا بوده؛ درست مانند مخلوقِ مسلولِ او، «آقای والدمار»! همان آقای والدمار که در حالت خواب مصنوعی ناگهان لب به سخن گشود و گفت:
"«بله؛ – نه؛ – خواب بودهام– و حالا– حالا– مردهام.»" (واقعیات قضیهی آقای والدمار به همراه دو نقد ادبی، داستان، صفحه 18، نشر خوب)
در حال حاضر دیدگاهی برای این مقاله ثبت نشده است.