کتاب یادداشتهای یک دیوانه اثر نیکلای واسیلوویچ گوگول مجموعهای از هشت داستان کوتاه پر از شخصیتهای واقعی و آشنایی است که نویسنده سعی کرده تنها روایتکنندهی سرگذشت آنها باشد و البته برای جلوگیری از ملال، خودش هم بارها عینکهایش را تغییر داده است. داستان «یادداشتهای یک دیوانه» یکی از مشهورترین داستانهای این مجموعه است؛ روایتی که در آن دفتر خاطرات یک کارمند ساده، کمکم از ثبت اتفاقات روزمره فاصله میگیرد و به جهانی میان واقعیت و توهم وارد میشود.
گوگول از آن نویسندههایی است که برای دیدن جهان داستانهایش لازم نیست راه دوری برویم؛ کافی است به همان چیزهایی نگاه کنیم که هر روز از کنارشان میگذریم. آدمهای معمولی، خیابانها، ادارهها و اتفاقهایی که در نگاه اول ارزش روایت شدن ندارند، در داستانهای او شکل دیگری پیدا میکنند. او از همین جزئیات ساده، جهانی میسازد که هم خندهدار است و هم تلخ؛ جهانی که در آن گاهی یک اتفاق کوچک میتواند پردهای از زندگی آدمها را کنار بزند.
کتاب یادداشتهای یک دیوانه درباره چیست؟
داستان، زندگی و ذهن آشفته مردی را دنبال میکند که بهتدریج مرز میان آنچه در جهان بیرون اتفاق میافتد و آنچه در ذهن او میگذرد، برایش محو میشود. دفتر خاطرات او ابتدا شکل ثبت روزمرهی اتفاقات را دارد، اما هرچه پیش میرویم، نوشتهها بیشتر از واقعیت فاصله میگیرند و جهان ذهنی شخصیت جای جهان واقعی را میگیرد.
به این ترتیب، «یادداشتهای یک دیوانه» تنها داستان سقوط یک مرد به جنون نیست؛ روایت آدمی است که در میان تنهایی، خیال و واقعیت، دیگر نمیتواند مرز میان این سه را تشخیص دهد.
خلاصه داستان یادداشتهای یک دیوانه
آکسنتی ایوانوویچ و آغاز دفتر خاطرات
داستان از خلال یادداشتهای روزانهی شخصیت اصلی روایت میشود. او کارمندی ساده است که زندگی روزمرهاش با اتفاقات معمولی، روابط اداری و علاقهای دستنیافتنی به دختر رئیس میگذرد. اما همین زندگی ظاهرا معمولی، بهتدریج زمینهای میشود برای آنکه شخصیت از جهان واقعی فاصله بگیرد و برداشتهای عجیب خود را جای واقعیت بنشاند.
مرز میان واقعیت و توهم
هرچه دفتر خاطرات جلوتر میرود، زبان و نگاه شخصیت نیز دگرگون میشود. اتفاقاتی که در ابتدا عجیب به نظر میرسند، به تدریج برای خود او کاملا واقعی میشوند و در نهایت، خواننده نیز با جهانی روبهرو میشود که تشخیص واقعیت از خیال در آن آسان نیست. همین بازی میان واقعیت و توهم یکی از مهمترین ویژگیهای «یادداشتهای یک دیوانه» است.
داستانهای کتاب یادداشتهای یک دیوانه و هفت قصه دیگر
• قصه اول «یادداشتهای یک دیوانه»:
آکسنتی ایوانوویچ کارمندی ساده و تنهاست. او عادت دارد اتفاقات معمولی زندگی و محیط کارش را بنویسد اما کمکم مرز میان واقعیت و خیال برای او محو و تشخیص حقیقت از توهم در نوشتههایش دشوار میشود.
• قصه دوم «بلوار نیفسکی»:
در «بلوار نیفسکی»، گوگول یکی از خیابانهای مشهور سنپترزبورگ را به صحنهای برای تماشای آدمها و ماجراهایشان تبدیل میکند. خیابانی که در ظاهر فقط محل رفتوآمد است، اما با عبور آدمهای مختلف، چهرههای متفاوتی از زندگی شهری، خواستهها، خیالها و فریبهای آنها را آشکار میکند.
• قصه سوم «دماغ»:
در «دماغ»، ماجرا از جایی عجیب آغاز میشود؛ ایوان یاکوولویچ، سلمانی شهر، یک روز صبح در نان خود دماغی پیدا میکند. عجیبتر اینکه دماغ متعلق به کووالف، یکی از اهالی شهر است و حالا خودش در شهر پرسه میزند. گوگول از این اتفاق ناممکن، داستانی طنزآمیز و غریب درباره ظاهر، مقام و اهمیت اجتماعی آدمها میسازد.
• قصه چهارم «شنل»:
«شنل» داستان آکاکی آکاکیویچ، کارمند ساده و کمحرفی است که زندگیاش در میان کارهای تکراری اداره میگذرد. وقتی شنل قدیمیاش دیگر قابل استفاده نیست، خریدن یک شنل تازه به مهمترین اتفاق زندگی او تبدیل میشود. گوگول از همین خواستهی ساده، داستانی تلخ و ماندگار درباره فقر، بیاعتنایی و جایگاه انسان در جامعه میآفریند.
• قصه پنجم «کالسکه»:
«کالسکه» داستانی کوتاه و طنزآمیز است که ماجرای آن در شهری کوچک میگذرد. یک کالسکه و صاحبش، در مرکز اتفاقی قرار میگیرند که با ورود شخصیتهای مختلف، وجهی خندهدار و غافلگیرکننده پیدا میکند. گوگول در این داستان هم از موقعیتی ساده برای ساختن طنزی ظریف درباره آدمها استفاده میکند.
• قصه ششم «ماجرای نزاع ایوان ایوانوویچ و ایوان نیکیفوروویچ»:
در این داستان، دو ارباب که زمانی دوستانی نزدیک و صمیمی بودهاند، بر سر مسئلهای کوچک با یکدیگر به اختلاف میافتند. اختلافی که میتوانست بهسادگی تمام شود، به دعوایی طولانی تبدیل میشود. گوگول با لحنی کنایهآمیز و طنزآلود، رفتار آدمهایی را نشان میدهد که گاهی برای حفظ یک کدورت، حاضرند سالها زندگی خود را درگیر آن کنند.
• قصه هفتم «مالکین قدیمی»:
«مالکین قدیمی» روایت زندگی آرام و سادهی یک زوج سالخورده در خانهای روستایی است. گوگول با حوصله از خانه، عادتها، غذاها و روزهای تکراری این زوج میگوید و رابطهی میان آنها را به تصویر میکشد؛ داستانی که در ظاهر از اتفاق بزرگی حرف نمیزند، اما در پس این زندگی آرام، دلبستگی، تنهایی و گذر زمان را میتوان دید.
• قصه هشتم «ایوان فیودوروویچ اشپونکا و خالهاش»:
«ایوان فیودوروویچ اشپونکا و خالهاش» داستانی متفاوت است، چون گوگول آن را به پایان نمیرساند. ماجرا درباره ایوان فیودوروویچ و زندگی اوست و روایت درست در جایی متوقف میشود که انتظار داریم ادامه پیدا کند. نویسنده وعده میدهد که باقی داستان را در فصل بعد خواهد آورد؛ فصلی که هیچوقت نوشته نشد. همین ناتمامی، بخشی از جذابیت این قصه است.
نیکلای گوگول و یادداشتهای یک دیوانه
نیکلای گوگول در این داستانها سراغ آدمهایی میرود که در ظاهر چندان استثنایی نیستند؛ کارمندان، اربابان، آدمهای تنها و شخصیتهایی که درگیر مسائل ساده و روزمرهی زندگیاند. اما همین آدمهای آشنا در روایت او به شخصیتهایی تبدیل میشوند که از خلال رفتار و سرگذشتشان میتوان پیچیدگیهای زندگی اجتماعی را دید.
«یادداشتهای یک دیوانه» نیز در همین جهان قرار میگیرد. گوگول به جای آنکه جنون را از بیرون و از نگاه یک ناظر روایت کند، خواننده را وارد ذهن شخصیت میکند و اجازه میدهد جهان را از زاویهی دید او ببیند؛ جهانی که هرچه پیش میرود، بیشتر از واقعیت فاصله میگیرد.
مضمون و درونمایههای کتاب یادداشتهای یک دیوانه
آن لحظه که در میانهی هر داستان، برای ریختن چای بعد از ظهرتان، کتاب را روی میز گذاشتید و ناگهان متوجه شدید که گوشههای لبهایتان از حالت عادی بالاتر است تعجب نکنید، گوگول نویسندهای است که هزلش را چنان نرم به ما عرضه میکند که همراه با شخصیتهای داستانهای او، پیچیدگیهای لحظهها را زندگی میکنیم و جزئیات زندگیهای شخصیتها را در درونمان لمس میکنیم.
جنون و فروپاشی ذهن
دفتر خاطرات یک دیوانه از جایی آغاز میشود که زندگی معمولی یک کارمند کمکم شکل دیگری به خود میگیرد و ذهن او راهی را میرود که دیگر به جهان آشنای اطرافش شباهتی ندارد.
مرز میان واقعیت و خیال
گوگول در این داستانها به جایی میرسد که واقعیت دیگر چیزی ثابت و قابل اعتماد نیست. آدمهای عادی، اتفاقهای پیشپاافتاده و خیالهای شخصی چنان در هم میروند که خواننده نیز مانند شخصیتها ناچار میشود در آنچه میبیند و میشنود دوباره فکر کند. همین بیثباتی، یکی از وجوه تلخ طنز گوگول است.
زندگی روزمره و آدمهای معمولی
یکی از ویژگیهای داستانهای گوگول همین تبدیل موقعیتهای معمولی به موقعیتهایی است که بهتدریج وجهی عجیب و گاه خندهآور پیدا میکنند؛ آدمهایی که در ظاهر سادهاند، در جهان داستانی او بهانهای میشوند برای دیدن زندگی از زاویهای دیگر.
نگاهی به کتاب یادداشتهای یک دیوانه
اگر بخواهیم به «یادداشتهای یک دیوانه» از زاویهی دیگری نگاه کنیم، شاید مهمترین ویژگی آن همین باشد که گوگول برای روایت جنون، جهانی کاملا جدا از زندگی روزمره نمیسازد. جنون از دل همان زندگی عادی بیرون میآید؛ از اداره، روابط اجتماعی، تنهایی و خواستههایی که به جایی نمیرسند.
به همین دلیل، طنز داستان هم هیچوقت صرفاً برای خنداندن نیست. پشت موقعیتهای عجیب و خندهآور، نوعی تلخی وجود دارد و همین ترکیب خنده و تلخی است که داستان گوگول را از یک روایت ساده و سرگرمکننده فراتر میبرد.
جملات ماندگار کتاب یادداشتهای یک دیوانه
«...و تمام دلیل این مسئله، آنطور که من میبینم، در این است که مردم فکر میکنند عقل آدمی در سرش است و واقعا هیچچیز انقدر دور از حقیقت نیست، عقل را باد با خود از دریای خزر میآورد...»
«دلم برای آن زندگی بیسروصدای مالکین روستاهای پرت و دورافتاده غنج میزند. همانها که در اوکراین مالکین قدیمی نامیده میشوند»
خشایار دیهیمی مترجم کتاب یادداشتهای یک دیوانه
ترجمهی این مجموعه را خشایار دیهیمی بر عهده داشته است. دیهیمی مترجم و ویراستاری است که بخش قابلتوجهی از فعالیت فرهنگی خود را به ترجمه و ویرایش آثار ادبی و فلسفی اختصاص داده و آثاری در حوزههایی مانند فلسفه سیاسی، فلسفه زندگی و ادبیات بلوک شرق به فارسی ترجمه و منتشر کرده است.
در ترجمهی «یادداشتهای یک دیوانه و هفت قصه دیگر» که توسط نشر نی منتشر شده، اهمیت کار مترجم تنها به انتقال داستان محدود نمیشود؛ چراکه زبان و لحن در داستانهای گوگول نقش مهمی دارند. بهویژه در «یادداشتهای یک دیوانه»، تغییر تدریجی زبان و نگاه شخصیت اصلی، بخش مهمی از تجربهی خواندن داستان را شکل میدهد و ترجمه باید بتواند این دگرگونی را در زبان فارسی نیز منتقل کند.

ارسال دیدگاه
برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریهیـچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است!
اولین دیدگاهتان را بنویسید